حسن حسن زاده آملى
39
گنجينه گوهر روان (فارسى)
عرض نيستند بلكه جوهر و انسان سازند ، علم سازندهء روح و عمل سازندهء بدن است ؛ و همواره در همه عوالم ، بدن آن عالم مرتبهء نازلهء نفس است ؛ و بدنهاى دنيوى و اخروى در طول يكديگرند و تفاوت به نقص و كمال است و أدلّه عقلى و نقلى بر اين امر قائماند . 10 . و ديگر جزا نفس علم و عمل بودن است چه اين كه جزا در طول علم و عمل است و ادلّه عقلى و نقلى برآن قائماند . 11 . و ديگر اين كه ملكات نفس موادّ صور برزخىاند ، يعنى هر عملى صورتى دارد كه در عالم برزخ آن عمل برآن صورت بر عاملش ظاهر مىشود كه صورت انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است و همنشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور أعمال و آثار و ملكات او هستند كه در صقع ذات او پديد مىآيند و بر او ظاهر مىشوند كه در نتيجه انسان در اين نشأه نوع و در تحت آن افراد ، و در نشأه آخرت جنس و در تحت آن انواع است ؛ و از اين امر تعبير به تجسّم أعمال ، يا تعبير به تجسّد أعمال ، و يا تعبير به تجسّم أعراض ، و امثال اينگونه تعبيرات كردهاند و مقصود تحقّق و تقرّر نتيجه اعمال در صقع جوهر نفس است . 12 . و ديگر تكامل برزخى نفس بعد از انفصال از بدن عنصرى است ؛ در اين امر اثبات مىشود كه نفس پس از انقطاع بدن استكمال مىيابد ؛ پس به ادلّه تجرّد نفس ، بقاى نفس پس از انقطاع از بدن اثبات مىشود ، و به تكامل برزخى استكمال آن . خلاصه اين كه : نفس نه فقط به انقطاع از بدن فانى نمىشود بلكه زندهتر مىگردد . 13 . و ديگر بحث در سعادت و شقاوت نفس است . 14 . و ديگر عود نفوس به منشىء و مبدعشان بعد از انقطاع و ارتحال از دنيا است . 15 . و ديگر اين كه موت در حقيقت مفارقت نفس از غير خودش است . 16 . و ديگر اين كه علم ذاتى نفوس ناطقه نيست . 17 . و ديگر اين كه علم تذكّر نيست .